علوم متافیزیکی

طبیعت و حوزه متافیزیک

در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح ، فیلسوف یونانی ، ارسطو ، رساله ای نوشت در مورد آنچه که او با عنوان های مختلف “فلسفه اول” ، “علم اول” ، “خرد” و “الهیات” خوانده بود. در قرن اول قبل از میلاد ، ویراستاری از آثار وی عنوان این مقاله را به عنوان Ta meta ta fizika داد ، که تقریباً به معنای “کتابهای [[یعنی کتابها] پس از آنهایی که درباره طبیعت هستند” است. “آنهایی که در مورد طبیعت هستند” همان کتابهایی هستند که امروزه فیزیک ارسطو نامیده می شوند ، و سایر نوشتارهای او درباره جهان طبیعی. فیزیک مربوط به علم کمی نیست که اکنون فیزیک خوانده می شود. درعوض ، این مسائل فلسفی مربوط به اشیاء معقول و قابل تغییر (یعنی جسمی) است. عنوان Ta meta ta fizika احتمالاً نظر ویراستار را منتقل کرده است که دانشجویان فلسفه ارسطو فقط پس از تسلط بر فیزیک باید مطالعه خود را درباره فلسفه اول شروع کنند. متافیزیکا اسم مفرد لاتین از عنوان یونانی گرفته شده است و هم از عنوان عنوان رساله ارسطو و هم به عنوان نام موضوع آن استفاده شده است. بر این اساس ، metafysica ریشه کلمات متافیزیک تقریباً در تمام زبانهای اروپای غربی است (به عنوان مثال ، متافیزیک ، la métaphysique ، Die Metafysik).

ارسطو دو تعریف از فلسفه اول ارائه می دهد: مطالعه “بودن به عنوان چنین” (یعنی ماهیت هستی ، یا وجود چیزی که هست یا وجود دارد) و مطالعه “اولین علل چیزها” (یعنی دلایل اصلی یا اصلی آنها). ارتباط این دو تعریف یک سؤال بسیار بحث برانگیز است. پاسخ آن چه ممکن است باشد ، روشن است که موضوع آنچه امروزه متافیزیک خوانده می شود را نمی توان با متافیزیک ارسطو شناسایی کرد. در حالی که مطمئناً صحیح است که هنوز گفته می شود که تمام مشکلی که ارسطو در رساله خود به آن پرداخته است متعلق به متافیزیک است ، از آنجا که حداقل در قرن هفدهم کلمه متافیزیک برای طیف گسترده تری از سؤالات به کار رفته است. در واقع ، اگر ارسطو به نوعی قادر به بررسی کتاب درسی امروزی در زمینه متافیزیک باشد ، او بخش عمده ای از محتوای آن را نه به عنوان متافیزیک بلکه به عنوان فیزیک طبقه بندی می کرد ، زیرا او این اصطلاح را فهمید. برای مثال فقط یک کتاب ، کتاب مدرن تقریباً در مورد مشکلات فلسفی درباره هویت اشیاء مادی بسیار بحث دارد (یعنی شرایطی که اشیاء مادی به لحاظ عددی با یکدیگر یا متفاوت از یکدیگر هستند) را ببینید. زیر مشکلات در متافیزیک: هویت). نمونه باستانی چنین مشکلی به شرح زیر است: مجسمه ای با ریختن طلای مذاب در قالب خاصی شکل می گیرد. سپس مجسمه ذوب شده و طلای مذاب در همان قالب ریخته می شود و اجازه می دهد تا خنک و جامد شود. آیا مجسمه حاصل همان مجسمه اصلی است؟ چنین مشکلات بدیهی است (حداقل به طور مستقیم) یا به عنوان این یا اولین دلایل چیزها نگران نمی شوند.

۱. تخصیص کلمه فیزیک توسط علم کمی که اکنون آن اسم را دارد ، با این نتیجه که برخی از مشکلات ارسطو را می توان متعلق به “فیزیک” دانست ، دیگر نمی توان چنین طبقه بندی کرد. در مورد مشکل مجسمه طلا ، به عنوان مثال ، فیزیک مدرن می تواند توضیح دهد که چرا نقطه ذوب طلا پایین تر از نقطه ذوب آهن است ، اما در مورد هویت مجسمه های تجدید نظر چیزی برای گفتن ندارد. (لازم به ذکر است که متافیزیک ها علاقه ای به تجدید ساختار مجسمه ها یا هر چیز جسمی ترمیم شده دیگری ندارند) ، بلکه آنها از چنین نمونه هایی برای مطرح کردن سؤالات بسیار کلی و انتزاعی در مورد زمان ، تغییر ، ترکیب و هویت و به عنوان تصویرگری استفاده می کنند. استفاده از اصولی که ممکن است بر آن مفاهیم حاکم باشد.)

۲. تشابه روش بین متافیزیک ارسطویی و مدرن. ویلیام جیمز ، فیلسوف آمریکایی (۱۹۱۸-۱۸۴۲) گفت ، “متافیزیک فقط یک تلاش غیرمعمول لجاجت برای تفکر واضح و مداوم است.” این جمله بدی از تنها روشی نیست که در دانشجویان متافیزیک یا به معنای اصلی ارسطویی یا به تعبیر جدیدتر آن در دسترس باشد. اگر کسی به سؤالات مربوط به ماهیت هستی ، اولین علل چیزها ، هویت اشیاء جسمی یا ماهیت علیت (دو مشکل آخر متعلق به متافیزیک به معنای مدرن آن باشد اما به معنای اصلی آن نیست) علاقه دارد ، یکی از این موارد را نشان می دهد. دریابید که تنها روشی که در دسترس است ، “تلاش لجاجانه برای تفکر واضح و واضح” درباره آنها است. (شاید ، در واقع ، این تنها روشی است که در هر شاخه فلسفی موجود است.)

۳. همپوشانی موضوع بین متافیزیک ارسطویی و فیزیک ارسطویی. مباحث “وجود چنین” و “اولین علل چیزها” را نمی توان کاملاً از مشکلات فلسفی درباره اشیاء معقول و قابل تغییر جدا کرد ، موضوع اصلی فیزیک ارسطو. از همه چیز ، اشیاء معقول و قابل جهش – یعنی وجود دارند – و اگر در حقیقت اولین علل چیزها وجود داشته باشد ، قطعاً در روابط علی و معلولی با اولین علل ایستاده اند.

هرچه دلایل آن ممکن باشد باشد ، مجموعه مشکلاتی که اکنون واژه متافیزیک در آن اعمال می شود ، آنقدر متنوع است که تهیه یک تعریفی که بیانگر ماهیت و دامنه این رشته باشد ، بسیار سخت است. تعاریف سنتی مانند “تحقیق در مورد ماهیت هستی” ، “تلاشی برای توصیف واقعیتی که در پس پرده از همه ظواهر نهفته است” ، و “تحقیق در مورد اصول اول چیزها” نه تنها مبهم و به سختی آموزنده است ، بلکه به طور نادرست نیز نادرست است. : هر یک از آنها یا بسیار گسترده است (می توان آن را به همان اندازه قابل قبول در رشته های فلسفی غیر از متافیزیک کاربرد کرد) یا خیلی باریک (برای برخی از مشکلات که به طور پارادایم از نظر متافیزیکی قابل اجرا نیستند ، کاربرد دارد). بنابراین ، تنها راه برای توصیف سودمند از ماهیت و دامنه متافیزیک به عنوان این اصطلاح اکنون درک شده است ، ارائه یک بررسی از یکسری مشکلات فلسفی که بطور غیرقابل انکار متعلق به متافیزیک مدرن است. این بررسی زیر است.

برچسب ها
نمایش کل مطلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
به کمک نیاز داری؟ با ما در تماس باشید!
شروع گفتگو
سلام! برای چت در WhatsApp روی یکی از اعضای زیر کلیک کنید
بستن