علوم متافیزیکی

خودشناسی چیست ؟

What is self-knowledge?

خودشناسی چیست ؟

اولین بار در تاریخ ۷ فوریه ۲۰۰۳ منتشر شد. بازنگری اساسی دوشنبه ۱۸ مه ۲۰۱۵
در فلسفه ، “خودشناسی” به طور عادی به دانش احساسات ، افکار ، عقاید و دیگر حالات ذهنی شخص اشاره دارد. حداقل از زمان دکارت ، بیشتر فیلسوفان اعتقاد داشتند که دانش ما از حالات ذهنی خودمان با دانش ما از دنیای بیرونی تفاوت دارد (جایی که این شامل دانش ما از افکار دیگران است). اما در مورد آنچه که دقیقاً دانش خود را از دانش در قلمروهای دیگر متمایز می کند ، توافق کمی وجود دارد. تا حدودی به دلیل این اختلاف ، فیلسوفان گزارش های رقابتی درباره چگونگی دستیابی به خودشناسی را تأیید کرده اند. این روایات پیامدهای مهمی برای طیف گسترده ای از موضوعات فلسفی ، به ویژه موضوعاتی در معرفت شناسی و فلسفه ذهن دارد.

این نوشته بر دانش مربوط به حالات روحی خاص شخص متمرکز است. موضوع جداگانه ای که گاه به عنوان “خودشناسی” شناخته می شود ، دانش مربوط به خود پایدار است ، در یک مکمل مورد بحث قرار می گیرد: دانش به خود.

۱. متمایز بودن خودشناسی
در مقایسه با دانش در حوزه های دیگر ، درمورد خودشناسی ویژه ای چیست؟ تصور می شود که خودشناسی با یک یا چند روش زیر با سایر انواع دانش متفاوت است.

خودشناسی به ویژه از نظر معرفتی ایمن است.
خودشناسی (با بعضی اوقات) با استفاده از روشی منحصر به فرد شخصی بدست می آید.
خودشناسی به دلیل رابطه عاملی ویژه که شخص با حالات ذهنی خود تحمل می کند ، ویژه است.
گفته های شخص در مورد حالات ذهنی شخص دارای اقتدار ویژه یا پیش فرض حقیقت است.
تفاوت بین اینها ظریف است. بیانیه (۱) ویژگی متمایز خودشناسی را به عنوان موقعیت معرفتی طبقه خاصی از عقاید معرفی می کند ، در حالی که بیان (۲) آن را با روشی که در شکل گیری این عقاید استفاده می کند ، مشخص می کند. بیانیه (۳) بر نمایندگی شناختی موضوع تأکید دارد. بیانیه (۴) توصیفات صرفاً شخصی را رد می کند ، بلکه در عوض بر نحوه گفتارهایی مانند “من درد می کنم” توسط دیگران متمرکز می شود. اظهارات (۱) و (۲) راه هایی برای برداشت این مفهوم هستند که از “دسترسی ممتاز” به حالت های روحی خودمان بهره مند می شویم. فقط این دو جمله نخست ، ویژگی متمایز دانش خود را به عنوان معرفتی آشکار تفسیر می کند. با این حال ، بیشتر کسانی که تأیید می کنند (۳) نیز ادعا می کنند که این رابطه نمایشی رابطه معرفتی خاصی را ایجاد می کند. اقلیتی از فیلسوفان انکار می کنند که اصلاً خودشناسی بودن خاص است.

۱.۱ امنیت معرفتی
قویترین ادعاهای معرفتی به نمایندگی از خودشناسی عصمت و معرفت است. فرد در مورد حالات روانی خود معصوم است ، اگر و اگر تنها (در این صورت “اگر”) با این وجود باور نادرست نسبت به این که فرد در یک وضعیت ذهنی خاص است ، وجود ندارد. فرد در مورد حالات خود ناخوشایند است اگر از لحاظ روحی و روانی کافی باشد بداند که فرد در آن وضعیت قرار دارد. (این پایان نامه معرفتی گاهی با بیان اینکه حالات ذهنی خود تحریک کننده یا خودنمایی هستند بیان می شود.) فیلسوفان معاصر به طور کلی منکر این هستند که ما نسبت به حالات ذهنی خود معصوم یا ناشناس هستیم. در اینجا یک نمونه متضاد ساده برای ادعای عصمت آورده شده است. کیت به بینش درمانگر خود در مورد روانشناسی خودش اعتماد می کند و بنابراین وقتی به او می گوید او را از مادرش ناراحت می کند به او اعتقاد دارد. اما درمانگر اشتباه می کند – کیت نسبت به مادر خود ناراحت نیست. از این رو ، کیت نسبت به نگرش خود اعتقاد نادرستی دارد. این پرونده همچنین ادعای همه کاره را فرض می کند ، با فرض اینکه کیت نسبت به نگرش واقعی خود (غیرتخاصی) نسبت به مادرش بی اطلاع است.

در مورد شرح داده شده ، اعتقاد کیت در مورد نگرش او براساس شهادت شخص دیگری است. مطمئناً تکیه بر شهادت راهی برای کسب دانش در مورد انواع چیزها از جمله آگاهی از حالات روحی دیگران است. همانطور که در بالا ذکر شد ، برخی از فلاسفه بر این باورند که شخص روش خاصی برای آگاهی از حالات خود دارد ، روشی که دیگران نمی توانند از آن برای جذب حالات خود استفاده کنند. اگر دامنه مربوطه را به باورهایی که با استفاده از روشی که منحصراً روشی برای دستیابی به خودشناسی – شاید درون نگری باشد- محدود کنیم می توانیم محدود کنیم ، می توانیم یک تز عصبی قابل قبول تر شکل دهیم. ما می توانیم با محدود کردن این ادعای عصمت محدود به دردها و احساسات دیگر ، یک پایان نامه حتی قابل قبول تر تولید کنیم. دکارت یک پایان نامه عصمت محدود را از این دست تأیید کرد. او می گوید:

احساسات ، احساسات و اشتها باقی مانده است. ممکن است این موارد به وضوح درک شوند ، مشروط بر اینکه در احکام خود درباره آنها احتیاط کنیم ، چیزی بیش از آنچه که در تصورات ما وجود دارد را شامل نمی شود – بیشتر از آنچه که ما در آن آگاهی داریم. اما رعایت این یک قانون بسیار دشوار ، حداقل با توجه به احساسات است. (دکارت ۱۶۴۴/۱۹۸۴: I.66 ، ص ۲۱۶)

این پایان نامه هنوز کاملاً بحث برانگیز است. یک اعتراض رایج حتی برای ادعاهای عصبیت محدود ، ایده ای است که اغلب به ویتگنشتاین نسبت داده می شود که در جایی که نمی توان اشتباه کرد ، نمی توان درست هم بود. به عنوان مثال ، رایت معتقد است که احتمال خطا برای کاربرد مفهوم مورد نیاز است ، که به نوبه خود برای خودآگاهی قابل ملاحظه نیز لازم است. مفاهیم درگیر هستند “(رایت ۱۹۸۹: ۶۳۴).

به نظر می رسد پایان نامه همه کاره نسبت به پایان نامه عصمت غیرقابل اثبات قابل قبول است. اما عبارت زیر را از لاک در نظر بگیرید.

[درک] غیرممکن است که هیچ کس بدون درک اینکه ادراک می کند درک کند. وقتی چیزی را می بینیم ، می شنویم ، بو می کنیم ، بو می دهیم ، مراقبه می کنیم ، یا می خواهیم چیز دیگری را بدانیم ، می دانیم که چنین کاری را انجام می دهیم. (لاک ۱۶۸۹/۱۹۷۵ II.27.ix)

آیا واقعاً لاک می گوید که تمام افکار و احساسات ما با اعتقادات (توجیهی ، درست) در مورد آن افکار و احساسات همراه است؟ بیشتر محتمل است که لاک بدان معنی باشد که ما همیشه از افکار و احساسات خود آگاه هستیم. این گفته در نظریه آگاهی “مرتبه بالاتر” قابل قبول است ، که براساس آن حالتهای آگاه ، حالاتی هستند که یک نفر از آن آگاه است.

در هر صورت ، پایان نامه همه کاره نیز ممکن است واجد شرایط باشد. بعضی ها تز ادعا را با این ادعا اصلاح می کنند که برای بعضی از کشورها ، هر کسی که در چنین حالتی باشد ، توجیه می کند که او باشد ، حتی اگر متفکر واقعاً این عقیده را نداشته باشد (پاکوک ۱۹۹۹ ، سی یورت ۱۹۹۸ ؛ اسمیتس ۲۰۱۲) ) هورگان و کریگل (۲۰۰۷) از یک پایان نامه معرفت اصلاح شده ، محدود به احساسات (یا “تجربیات پدیده”) ، برای استدلال برای یک عصبیت واجد شرایط استفاده می کنند:

ایده اصلی رویکرد ما نسبت به عصمت پدیداری این است که ، زیرا وقوع یک تجربه پدیده از قبل آگاهی سوژه را از آن در بر می گیرد ، برای این که سوژه بتواند اعتقادی در مورد تجربه کسب کند ممکن است چیزی بیش از عملی برای تغییر یا هدایت توجه باشد. (۲۰۰۷: ۱۳۵)

ادعاهای عصمت و معرفت مربوط به روابط عمومی بین اعتقادات در مورد حالات روانی و خود آن حالتهای روانی است. آنچه به معروف ترین استدلال فلسفی مربوط به خودشناسی مربوط می شود ، این روابط عمومی نیستند ، بلکه اطمینان از مصادیق خاص اعتقاد است. این استدلال cogito دکارت است (دکارت ۱۶۴۱/۱۸۹۵) ، که هدف آن نشان دادن این مسئله است ، تا زمانی که شما با دقت در افکار خود شرکت کنید ، هیچ چیز – حتی یک نبوغ شیطانی بسیار قدرتمند که کنترل افکار شما را ندارد و می خواهد شما را فریب دهد. می تواند شواهد شما را که فکر می کنید گمراه کننده کنید (و این ، بنابراین شما وجود دارید).

شاید مورد قبول ترین دیدگاه در این زمینه ها این باشد که خودشناسی ، حتی اگر کاملاً قطعی نباشد ، به معنای زیر بسیار ایمن است ، به این معنی که: خودشناسی از برخی انواع خطایی که انواع دیگر دانش تجربی – از آن بدیهی است مصون است. ، دانش ادراکی آسیب پذیر هستند. برخی از نظریه پردازان که از این خط استفاده می کنند ، معتقدند که بین حالت ادراکی و شیء آن شکاف علی وجود دارد و این شکاف منابع خطایی را معرفی می کند که در درک مستقیم درون ذهنی یک احساس وجود ندارد (گرترلر ۲۰۱۲ ؛ هورگان ۲۰۱۲ ؛ سنتر ۲۰۱۲).

کسانی که معتقدند که عقاید در مورد حالات ذهنی شخص به ویژه ایمن ، از نظر معرفتی است ، معمولاً با استناد به ویژگی متمایز روش مورد استفاده برای تعیین حالات روحی خود ، این واقعیت را به حساب می آورند. اکنون به این ادعای “روش ویژه” روی آورده ایم.

۱.۲ روش خاص
بیشتر فیلسوفان می پذیرند که روشی برای فهم حالت های ذهنی فرد وجود دارد که به ویژه به این معنی که منحصراً برای موضوع در دسترس است ، ویژه است. به طور سنتی ، این روش ویژه به عنوان نوعی از نگاه “درونی” تعبیر می شود ، که به سمت روحی و روانی سوق داده می شود.

۱.۲.۱ نگاه به درون: درون نگری
اصطلاح “درون نگری” – به معنای واقعی کلمه ، “نگاه کردن به درون” – روش سنتی برای درک چگونگی درک حالات روحی خود را به تصویر می کشد. این اصطلاح از یک استعاره مکانی برای بیان شکاف بین دنیای اندیشه “درونی” و جهان “بیرونی” استفاده می کند. اصطلاح “درون نگری” به روش های مختلفی در ادبیات خودشناسی به کار می رود. شاید متداول ترین کاربرد آن است که با معنای تحت اللفظی مطرح می شود: در این استفاده ، درون بینی مشاهده داخلی است یا «توجه به سمت داخل» (گلدمن ۲۰۰۶: ۲۴۶) – در صورت موفقیت ، این آگاهی از یک وضعیت ذهنی حاصل می شود. تصور اینکه مشاهده درونی روشی ویژه است که با آن به خودشناسی می رسیم در حسابهای آشنایی و احساس درونی اساسی است (به زیر ۳.۱ و ۳.۲ مراجعه کنید).

۱.۲.۲ نگاه به بیرون: شفافیت
در حالی که اصطلاح “درون نگری” نگاهی به درون دارد ، دیدگاهی که اخیراً برجسته به دست آمده است ، روش منحصر به فرد خودشناسی را دقیقاً برعکس پیش بینی می کند. با این دیدگاه ، با نگاه کردن به بیرون ، به کشورهای جهان که آنها نماینده هستند ، افکار خود را معلوم می کنیم. این به عنوان دیدگاه شفافیت شناخته می شود ، به این دلیل که دانش خود را درگیر می کند که از طریق “وضعیت” روانی (شفاف) ، مستقیماً به حالت جهانی که نماینده آن است ، “جستجو” کنید. این نمای با یک گذرگاه معروف از ایوانز مرتبط است.

[من] که توصیف شخصی خود را از اعتقاد انجام می دهم ، چشمان شخص ، به اصطلاح ، یا گاهاً به معنای واقعی کلمه ، به سمت جهان است. اگر کسی از من سؤال کند “فکر می کنی جنگ جهانی سوم رخ خواهد داد؟” ، من باید در پاسخ به او ، دقیقاً همان پدیده های بیرونی را که حضور می یافتم شرکت کنم ، اگر من به سؤال پاسخ می دادم “آیا وجود خواهد داشت؟ جنگ جهانی سوم؟ ” (ایوانز ۱۹۸۲: ۲۲۵)

این ایده که روش ویژه ای که با استفاده از آن به خودشناسی می رسیم شفافیت را شامل می شود ، برای حساب های شفافیت تجرب گرایانه مهم است (نگاه کنید به در زیر ۳.۵) و همچنین برخی از حساب های عقل گرایانه و عامل گرایی (نگاه کنید به ۳.۶ و ۳.۷).

۱.۳ آژانس
بسیاری از حالات روانی ما ، مانند خارش و کنه ، حالتهایی هستند که ما فقط تحت آن هستیم. اما مسلماً ، بعضی از آنها فعال تر هستند: برای مثال ، ما به عقاید متعهد می شویم و براساس دلایل قصدهایی را شکل می دهیم. “عقاید و اهداف منطقی ما فقط نگرش ذهنی نیستند بلکه حالتهای فعال تعهد هنجاری هستند” (کرزگارد ۲۰۰۹: ۳۹). مطابق دیدگاه های عامل گرایی ، نوع متمایز از خودشناسی ، دانش این “حالت های فعال تعهد هنجاری” است. و آنچه واقعاً در مورد این نوع خودشناسی متمایز است اینست که ، وقتی کسی براساس دلایل اعتقاد داشته باشد یا قصد داشته باشد ، این نگرشها عمیقاً متعلق به خودشان از حالتهایی هستند (مانند خارش و کنه) که صرفاً در یک رخ می دهند. نماینده ادعا می کند که ، گرچه ما فقط با مشاهده ، خارش و کنه های خود را می شناسیم ، می توان باورها و اهداف خود را بدون مشاهده ، از آنجا که آنها تمرینات عقلانی هستند ، بشناسیم. بخش ۳.۷ نظرسنجیهای نمایشی برجسته را بررسی می کند.

۱.۴ مقام اول شخص
دیدگاههایی که فقط بیان شده ، موضوع را در موقعیت معرفتی ویژه قرار می دهد ، در مقابل حالات روحی خود. اما یک رویکرد رقیب ، که گاهی اوقات به ویتگنشتاین منسوب است (رایت ۱۹۸۹) ، تأیید می کند که اقتدار ویژه خودشیفتگی ها در درجه اول موضوعی از رویه های اجتماعی و زبانی است ، که دیکته می کند که ما باید با سوژه ها به عنوان معتبر درباره کشورهای خود رفتار کنیم. در این دیدگاه ، کسی که به یک ویژگی خاص خود پاسخ می دهد مانند “من معتقدم که باران می بارد” با “نه ، شما نمی کنید” (در شرایط عادی) سوء تفاهم از هنجارهای اجتماعی-زبانی را نشان می دهد.

دیدگاه اقتدار شخص اول مستلزم این نیست که خود انتساب ها مبتنی بر معرفت شناختی باشند. اما عمل اجتماعی-زبانی ما در برخورد با دیگران به عنوان مقامات در کشورهای خود ، برای توضیح فریاد می زند: چه چیزی می تواند این عمل را غیر از این فرض که در موقعیت ممتاز معرفتی نسبت به آن کشورها هستند توجیه کند؟ منتقدین از دیدگاه مقام اول شخص ، از جمله رایت (۱۹۹۸) ، نگران هستند که در توجیه عملکرد افراد با عنوان مقامات پیش فرض ، این دیدگاه “یک دعوت صرف برای انتخاب به عنوان چیزهای ابتدایی باشد که ما با آن روبرو شده ایم. تلاش برای توضیح “(۱۹۹۸: ۴۵).

دیدگاه مقام اول شخص ، اقتدار اعطا شده به نفس را به تعبیری غیر معرفت شناختی تشخیص می دهد. بنابراین ، به طور دقیق ، این موقعیت مربوط به خودشناسی نیست. با این حال ، حساب های نو اکسپرسیونیستی (نگاه کنید به ۳.۸ در زیر) پدیده اقتدار شخص اول را به عنوان مرکزی برای درک خودشناسی مهم است.

 

برچسب ها
نمایش کل مطلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
به کمک نیاز داری؟ با ما در تماس باشید!
شروع گفتگو
سلام! برای چت در WhatsApp روی یکی از اعضای زیر کلیک کنید
بستن